آقای اوباما سلام

0 نظرات
جناب آقای اوباما سلام.
من جوانی ایرانی وطرفدار جنبش سبز هستم، اتفاقات این چند ماه و عملکرد شما باعث شد تا نامه ای به شما بنویسم و از طرف مردم ایران با شما سخن بگویم و خواسته هامان را با شما در میان بگذارم.
روزی که شما به منسب ریاست جمهوری آمریکا به عنوان اولین رئیس جمهور رنگین پوست در تاریخ کشورتان رسیدید ، بسیار امیدوار شدم و شدیم که شما با هم قطاران قبلی خود تفاوت داشته باشید و به حرف های زیبایی که میزنید عمل کنید تا این که انتخابات ایران پیش آمد و جنبش سبز متولد شد.
آقای اوباما شما به چه حقی بر سر میز مذاکره با دولتی که منتخب مردم نیست هیچ ، معترضین به نتیجه انتخابات را کتک میزند، دستگیر می کند، به قتل می رساند و آن ها را مورد آزار و اذیت جنسی قرار میدهد می نشینید؟ شما به چه حقی خون های بیگناهانی که در این اتفاقات کشته شدند را نادیده میگیرید ؟آیا منافع شما از خون پاک جوانان ایرانی مهم تر است؟ آیا منافع شما از آزادی یک ملت به بزرگی ملت ایران مهم تر است؟
آقای اوباما مگر شما رویای تاریخی مارتین لوترکینگ را فراموش کرده اید؟ همان رویایی که به خاطر آن شما الان رئیس جمهور آمریکا هستید. آقای اوباما شما مدیون خون های ریخته شده سیاهانی هستید که کشته شدند تا شما الان به صندلی ریاست جمهوری آمریکا تکیه بزنید، آقای اوباما مگر شما معتقد به یکسان و برابر بودن تمام انسان ها نیستید؟ آیا دختر جوانی که در ایران به خاطر آزادی کشته شد با سیاهانی که در آمریکا به خاطر رفع تبعیض کشته شدند فرق میکند؟ شما همچنان که زندگی امروزتان را مدیون آن سیاهان هستید مدیون این دختر و دیگر کشته شدگان راه آزادی نیز هستید، شما حق ندارید به خاطر منافعتان خون این ها را نادیده بگیرید.
آقای اوباما ما مردم ایران از شما و دیگر هم قطاران شما در باقی کشور های جهان انتظار دارند که خون جوانانشان را ب منافعتان معامله نکنید و بدانید که هر توافقی با دولت کودتاگر از نظر مردم ایران باطل است و در آینده نزدیک که جنبش سبز مردم ایران به پیروزی برسد بی اعتبار خواهد بود.
آقای اوباما روزگار میگذرد و تاریخ درباره شما قضاوت خواهد کرد، انتخاب با شماست که تاریخ چگونه از شما یاد کند.
در آخر میخواهم این را بدانید که این جنبش پیروز خواهد شد و قدرت را از قاتلان جوانان مردم پس میگیرد، آن روز شما می مانید و عملکردتان در برابر این واقعه و خون های ریخته شده به خاطر آزادی، کاری نکنید که مغضوب مردم ایران شوید و بدانید که مردم ایران فراموش نخواهند کرد سردمداران مدعی صلح و آزادی در برابر جنبش سبزشان چه کردند.
" زنده باد جنبش سبز مردم ایران، زنده باد آزادی"


زنده باد جنبش سبز

رئیس جمهور موسوی

0 نظرات
دیروز حین رفتن به دانشگاه از جلوی دکه روزنامه فروشی نزدیک خوابگاه دانشگاه شیراز رد شدم و معمولا چند دقیقه ای آنجا می مانم و تیتر روزنامه ها را می خوانم.به خاطر آشنایی دیرینه با صاحب دکه دیگر با هم خودمانی شده ایم.اتفاقا نام وی حسین است.
آن روز برادر صاحب دکه آنجا بود، هر چه با حسین شوخی کردم تحویل نگرفت و مشغول کار خودش بود به برادرش گفتم فلانی حسین چشه نکنه کاره ای شده .جواب داد که آره شده مشاور رئیس جمهور. منم گفتم حیف نیست این جوون رعنا بشه مشاور این مموتی کوتوله؟
و نمی دانید چی جواب شنیدم. برادر حسین با جدیت گفت: من کی گفتم احمدی نژاد؟

و عجب حالی داد.
-------------
پ.ن: حمله تروریستی در سیستان و بلوچستان را محکوم میکنم .



ما بیشماریم

سربازان جنبش سبز

0 نظرات
دیشب تولد برادر 9 ساله ام بود و نزدیک به 15 تا از دوستان مدرسه ای اش آمده بودند خانه مان.بگذریم از زلزله ای که آمده و به نظرم تا یک هفته این مادر بی نوا گرفتار رفت و روب خرابکاری های این کوچولو ها باشد.
نمیگم جاتون سبز که اصلا علاقه ندارم دعوتتون کنم به نمایشی از روز محشر.
یک چیز بسیار جالب اما نظرم را جلب کرد و یاد آن حرف خمینی افتادم که گفته بود سربازان من همین کودکانه درون قنداق ها هستند.
هنگام گرفتن عکس و فیلم بیشتر بچه ها دستانشان را به نشانه وی(V ) بالا میگرفتند و اکثرا هم تی شرت های سبز رنگ پوشیده بودند.
آری سربازان آینده جنبش سبز همین کودکانه 9 ساله هستند که از همین حالا روح شان سبز است.
------------
آقا جان این دیکتاتور کوتوله آمد و رفت و افتتاح کرد و سخنرانی کرد و همه کار کرد اما انگار که بادی برگ درختی را به زمین انداخته باشد.انگار نه انگار که کسی آمده و رفته.تازه این که خوبه نزدیک به *80 درصد اطرافیان من حتی نمیدانستند که آمده و رفته.بیچاره دلم براش خیلی میسوزه آخه آدم اینقدر مفلوک؟

-----------
*: با احتساب بچه های دانشگاه نزدیک به 100 - 120 نفر


ما بیشماریم

اولین روز

0 نظرات
بالاخره استراحت تمام شد و باز نشستن در مینی بوس های کابوس وار دانشگاه و یک ساعت و 30 دقیقه تحمل بدترین شکنجه ها، اما محیط خود دانشگاه بد نیست دوستان خوبی دارم ، هم شوخ و شنگ میانشان هست هم به شدت درس خوان و جدی.چیز جالبی که در مورد خودم می بینم اینست که تقریبا هیچ کدام از دوستانم هم تیپ خودم نیستند( بیشتر از نظر فکری و عقیدتی) اما باز توانسته ام با همه تیپ فکر ارتباط برقرار کنم .
تابستان به هر دری زدم بلکم انتقالی بگیرم به مقصد شیراز نشد که نشد و نبود بند " پ " باعث شد تا کاری از پیش نرود.
------------
این روزها بیش از قبل به شیرازی بودنم افتخار میکنم ، از بابت وجود روحانی آزاده ای همچون سید علی محمد دست غیب عزیز که به خوبی رویمان را سفید کرد و نگذاشت دین فروشان روح اش را بخرند.
------------
خبر هایی شنیده ام مبنی بر حضور فردای مموتی کوتوله در شیراز، باورم نمی شد دریغ از یک پلاکارد ،از خوشحالی نمی دانستم چه کنم. آری جنبش سبز دارد سنگر های دشمن را یکی پس از دیگری فتح می کند و با قدرت پیش می رود، داشتم در ذهنم این دفعه را قیاس می کردم با دفعه پیش که این کوتوله به شیراز آمد ، تفاوت از زمین تا آسمان است، از ترس حتی ذره ای در این مورد تبلیغ نکرده اند.


ما بیشماریم

من را چه می شود؟

0 نظرات
دیگر فرقی میان خواب و بیداری ام نیست.
دیگر نمیدانم واقعیت در برابر ام است، یا کابوس در ذهنم جولان می دهد، مرز میان این ها چند روزی ست از بین رفته، دیگر نمی دانم باید چه کنم ،بدجوری سر رشته کلاف زندگی از دستانم خارج شده و افتاده دست کسانی که تا بحال ندیدم شان.
هیچ چیز جور در نمی آید، هیچ مشکلی حل نمی شود، هیچ کس آنجور که باید جواب اعتمادم را نمی دهد، هیچ کس آنجور که باید با صداقت رفتار نمی کند(الا یه نفر)، مشکلاتم شده قفل های تو در تویی که برای باز کردن هر کدام دیگر باید باز شود.
نمیدانم چه باید بکنم.
اما باز هم امیدوارم به لطف خداوند( به قول حافظ : نومید کی توان بود از لطف لایزالی)


ما بیشماریم